خرید بک لینک
ماجرایی بشنوید از #شهردارآن که باشد بر خر مسند سوارنه مهندس بود و نه معمار بودقپه ها بر شانه اش، سردار بود خواست تا بالا و بالاتر رودخیز بردارد سوی صد از نوددر به تخته خورده اون جوری شودتا رئیس کل جمهوری شود شد درآمدهای قاطی پاتی اشمصرف اهداف تبلیغاتی اشهی بنر زد این سر و آن سوی شهرتف به آمریکا، همان شیطان دهر هر کسی هر جا بساطی گستریدزور او تنها به آنها می رسیدخرت و پرت او به زیر پا تباهچوب بر فرق و ملاج و گیجگاه هر کسی بدبخت تر بی یال و دمبکرکره پایین و بعدش هم پلمبیا بهایی های بی نام و نشانکسب شان تعطیل و تخته کارشان جای تجهیزات اطفاء حریقنردبان و چرخ بال و منجنیقپول صندوقی که مال شهر بودخ

برچسب: بهمن, نویسنده: کامیار صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:20

فقط 30 روز تا پایان سال 1395 باقی مونده...

من که خودم هم نمی دونم چکار می کنم... مثل احمقها...

+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ساعت 12:21 توسط مریم |

برچسب: بهمن, نویسنده: کامیار صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:20

فقط خدا می دونه که من کجامممممممم

برچسب: اسفند, نویسنده: کامیار صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:20

حالم خرابههههههههههه

دلم گرفته...

بغض دارم...

سرم درد می کنه...

برچسب: اسفند, نویسنده: کامیار صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:20

شروع یک سال دیگه...

خدایا به امید تو...

برچسب: فروردین, نویسنده: کامیار صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:20

چ اردیبهشتی شده امسال

بارون می باره...

دلم گرفته...

خدایا من چی می خوام از این دنیات؟؟؟!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:39 توسط مریم |

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: کامیار صادقی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:20

صفحه بندی